من یک آدم جوگیر هستم!!کافی ست یک لبخنداز کسی ببینم ،نیشم تا بناگوش بازمیشود و مغزم تعطیل...تصورش سخت نیست،این سگهای کارتونی هستند چوب می بینند به له له می افتند....
حالا خداوندگار که مارا اینطور هپلی آفریده خودش هوایمان را دارد!!همین که می بیند احساسات سگی مان دارد به سوی یک موجود نامرد زبانه می کشد چنان بی مهری ای از طرف نشانمان می دهد که تا عمر داریم فراموش نکنیم!!!(تصور کنید همان سگ را که زبانش بیرون است تا چوب را پرت کنندو او بیاورد ناگهان با همان چوب بزنند توی سرش،تلو تلو بخورد...)
من دیشب تلو تلو می خوردم!الان حالم بهتر است و خدارا شاکرم که همان که هفتۀ پیش احساساتیمان کرد این هفته به وجودمان... خلاصه اینکه گور پدر رفیق و رفاقت!!مارا چه به این حرفها؟؟عشق یک نوع سوزن خیاطی ست و احساسات ،خرده پارچه های باقی مانده از برش که به هیچ دردی نمی خورد!
از اینها بگذریم تولد ملاصدرای عزیز مبارک!
و اینکه جناب پیمان من شیعه هستم و با وحی و حدیث هم مشکلی ندارم ولی اینروزها حس می کنم تفکرو تعقل کاری بس دشوار شده،ترجیح می دهیم ۱۴ هزار صلوات نذر کنیم چون دعانویس گفته که در حدیثی خوانده که...،برای همین است که با اصول دینمان هم مشکل داریم،برای اینکه یاد نگرفته ایم با عقل هم می توان مسلمان بود،فکر می کنیم اگر به تفکر باشد به چیزی غیر از اسلام می رسیم...از نظر من نگارش قدرتمند ملاصدرا علتش استدلالهای عقلی قوی ست که میان کار حواله ات نمی دهد به فلان تاریخ و فلان حدیث،استدلال می کند ودر کنارش آیه و شعر و حدیث هم می آورد!سؤال دیگری هست؟
+
تاريخ سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 9:0 توسط خیاط باشی
|