بسا اين پندار پيدا شود که سعادت و نيک بختي عبارت از دست يازي به درجات حسي و رسيدن به رياست هاي خيالي است،ولي براي آنکس که تحقق و ثبات در امور و آگاهي به معارف دارد روشن است که لذات وخوشي هاي زودگذر،سعادت حقيقي نيست وموجب سرور عقل نمي باشد.چون به وضوح ديده مي شود که غرق شدگان در اين امور و فورورفتگان در اين غرقاب،آرامشهاي الهي و آسايش هاي روحي از اطرافشان رخت بر بسته و معارف ربوبي از نزول در آن دلها ابا داردو خالص و پاک کردن نيت و قصد الهي برايشان محال و غير ممکن است...(اثبات جملۀ آخر که از فهم من خارج بود اگر خواستيد مي نويسم)
شکي نيست آخرين هدفي که براي هر يک از موجودات ميسر است تا بدان دست يازد،عبارت است از کمالي است که آن موجود بدان اختصاص و انتساب داشته و با آن سازگاري داردو هر گاه که از آن فرود آمد،در واقع اين امر نقصان در او محسوب مي گردد.اگرچه نسبت به آنچه در رتبۀ وجود از او پايين تر است کمال باشد،پس کوچکترين جنبنده اي نيست جز آن که شأنش آن است تا به نهايت آنچه که در ذاتش مقرر شده برسد،اگرباز دارنده اي از سير بازش ندارد.
اينها بخشهايي از مقدمۀ صدرالدين محمد شيرازي بر کتاب اسفار اربعه اش بود،و من اعتراف مي کنم شيفته و ديوانۀ اين نگارش بي نظير هستم،متني بدون وحي و حديث...عقل محض!و لطافتش که سر چشمه گرفته از معنويات درونش است بدون آنکه بر منطقش تأثير گذاشته باشد! ملاصدرا انگار مي داند با اين کتاب به کفر متهم مي شود و بسياري از اهل علم هم حرفش را نمي فهمند:
من در رمزهاي اين کتاب اشاره به گنجينه هايي از حقايق کرده ام که به معاني آنها جز آن کس که نفسش را با مجاهدت و کوشش هاي عقلي به رنج انداخته تا مطالب را ادراک کند راه نخواهد بردو در فصلهاي آن آگاهي به اصولي داده ام که بر مقاصد ان اصول جز آنکس که کالبدش را در رياضت هاي ديني انداخته تا مشرب و آبشخور را به ذوق بچشد،آگاهي نخواهد يافت.و اگر اي بيناي نگرنده ،در اين کتاب چيزي يافتي که مخالف اعتقاد و ذوق سليم تو بود،آن را انکار مدار که برتر از هر داننده اي داننده ايست،چون هر کس هر چه مي فهمد به مقدار علم و دانش خويش ادراک مي کند...با اينهمه نپندارم که هر چه درآن اورده ام به غايت و نهايت امر رسيده ام،هرگز!...
واي مقدمه اش که فعلا مرا کشته...چقدر دلچسب است!آغاز نگارش را چنان با حس توصيف کرده:
من در درياي ژرف حکمت ،صدف هاي علمي يافتم که استوار بر ستونهايي از براهين محکم و پر از جواهر نکات گرانبها بود،...
بازهم از اين کتاب مي نويسم...به نام ملاصدرا نويسي ها؟؟
+
تاريخ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:14 توسط خیاط باشی
|