واقعا آقای ده نمکی چه فکری کرده که جلوی ملت به داوران جشنواره اینطور توهین می کند؟؟راستی راستی فکر می کند فیلمش یک شاهکار است؟؟
از نظر من اخراجی ها هیچ محتوایی نداشت!تمام مدت فیلم، ذهن و گوشَت را تیز می کردی که متلک ها و تیکه های اکبر عبدی و امین حیائی و ارژنگ را بگیری و به موقع بخندی!فیلمی بود که هیچ جایی برای عمیق شدن نداشت،سطحی،بدون هیچ دیالوگ زیبا و تفکر بر انگیزی،از همان ابتدا تا آخرش را خواندیم و هر چه به دنبال مفهومی زیبا و بدیع گشتیم چیزی چشممان را نگرفت...با وجود فیلم "لیلی با من است " ،"اخراجی ها" ساختن نداشت،اصلا هم تابو شکنی نبود!
صحنه های جنگی اش که دیگر فوق مسخره بود!معبرمیدان مین را کامبیز دیرباز ،باز میکند:"بیایید"!!بعد همینطور ییهو میروید به یک بیمارستان صحرایی که تانک می آید تو!همه توی چادرند متعجب تانک را نگاه می کنند انگار بیرون کسی نبوده بگوید تانک آمده...این صحنه هایش واقعا خنده دار بود!
سبک بود!!خیلی سبک!یا آقای ده نمکی تا الان فیلم سنگین ندیده یا ...!! هنوز برایم عجیب است چرا به عدم انتخابش اعتراض داشته! حتی در مورد بازیگرها هیچ حقی نداشت،n تا بازیگر فوق العاده خوب را در فیلم داشتن، نقش را تقسیم می کند،مگر چقدر بازی کردند هر کدام؟؟صحنه حسی دیدید شما؟؟به نظر من که همه بازیگرهای این فیلم خودشان فهمیدند شایسته انتخاب نبودند...
چرا از نظر تماشاچی ها بهترین بوده؟؟چون تماشاچی تمام فیلم قهقهه می زند ،تکه هایش را یاد می گیردو...همین امروز هم توی سینما همه خندیدیم ولی کداممان بعد از فیلم به آن فکر کردیم؟؟فیلم "یک تکه نان" را که دیدم تا فردایش ذهنم درگیر بود،تا الان هم ویژگی یک انسان بکر را در ذهنم مرور می کنم!آژانس شیشه ای،تا سالهای سال یک فیلم ناب می ماند،به رنگ خدا،لیلی با من است،خیلی دور خیلی نزدیک،کافه ترانزیت ،به نام پدر،مارمولک و همه فیلمهای برگزیده جشنواره های قبل...تروخدا کمی مقایسه کنید،همه اینها حداقل یک واژه ،یک مفهوم داشتند که من تا آخر عمر یادم بماند، اخراجی ها چه داشت برای به فکر فرو رفتن من؟؟این انتظار زیادی ست؟ما که سینمایی نبودیم ضایع بودن صحنه های جنگی تان را فهمیدیم،انتظار زیادی بود کمی به شعور ما بها می دادید؟؟
من خیاطم جناب ده نمکی،فیلمساز نیستم!ولی فیلم زیاد می بینم و به همه قسمتهای فیلم توجه می کنم،می فهمم فرق بین فیلم خوب و ممتاز را.
پ.ن.۱)این یارو مصطفی بود؟تریپ مشکیه که وقتی آرپی جی می زد تیر خورد،نمی شد اون دست خالکوبیش که دعا کرد خدایا خودت پاکش کن قطع می شد؟؟یا تیر می خورد تو خالکوبیه؟؟
پ.ن.۲)فردا می روم مزون،از فردا دوباره خیاط می شوم:)
+
تاريخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 20:59 توسط خیاط باشی
|