تبليغاتX
::خياط باشي::

خوب اینجا خياط خانه امن من است،هزار و يكمين رشته و علاقه ام خياطي ست، هر چيزي كه ياد مي گيرم را مي نويسم تا ماندگار بماند،هذيانهاي روزانه ام نيز گاهي از ذهنم در ميروند،جاري مي شوند اينجا...چاره اي نيست!

كپي برداري بدون ذكر منبع راهم كه همه گفتند كار جالبي نيست...
صفحه نخست
ايميل

 

Add to Google Reader or Homepage

آرشيو
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

آرشيو موضوعي
روز نوشت
آموزش دامن تنگ
آموزشی برای همه
دامن فون
دامن برای افراد با کمر>90
شال حریر
مدل لباس
پرو
انتخاب مدل برای سنین مختلف
طرز ساخت روبان و گل لباس
کت،کله قند ومتر
مدل کت و دامن
انتخاب پارچه
شلوار
آستر کشی
آستین
مینی
بندو بندینک
طرح دامن و عروس
یقه مردانه
فوتهای خیاطی
ملاصدرا نویسی ها
تبدیل چادرمعمولی به چادر ملی
خیاطهای بدقول
دامن نیم کلوش
سفرنامۀ عراق
آموزش دوخت پیژاما
نمونه هایی از کار دست
يقه انگليسي
داستان کوتاه
دوخت مقنعه چانه دار
شب نوشت
كوتاه كردن شلوار
مادرانه
پاپیون روی لباس
کتاب نوشت
دوخت کاپ
کارخانه نوشت

پيوندها
چهار ستاره مانده به صبح | محمد رضا زماني | فلك را سقف بشكافيم | باغ بهار | لانگ شات | ييلاق ذهن | سيد مهدي حسيني | خانه اي از شن و مه  | گاهنامه | آبي كوچك آرامش | زهرا  | در مكاني خلوت | اي هفت سالگي | سوبان | آيينه و مهتاب | ميلاد | عسل و شكر  | سورئاليست | باغ بي برگي | حجم سبز | سردبير: خودم | شلم شوربا | آشپز مدرن | خاطره | از اون بالا | راه نو | مدل ها | گالري ها | اشك و لبخند | مريم آي | يک ليوان چاي داغ | ترناس | خياطي و طراحي لباس | سايت دوخت | لباس ايراني | هگمتان | باران تابستاني | ما مي گوييم | كلبه دنج  | خوابگرد | يادداشت‌هاي يک دختر ترشيده | داستانک | کتاب در خانه | کاهو سکنجبين | شيخ حقگو | ليست وبلاگ‌هاي به‌روز شده |
پينگ

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM




 
 

یک بار دبیرستان دو روز تمام با مریم حرف نزدم٬ چون بدون این‌که به من خبر بدهد غایب شده بود! حتی نمی‌دانست چرا قهرم تا دلیل بیاورد، بعد برایم توضیح داد که خیلی مریض بوده و هیچ فرصت نداشته زنگ بزند.من قانع نشدم اما! گفتم من یک زنگ تمام به در کلاس نگاه کردم ٬ زنگ تفریح خجالت کشیدم که نمی‌دانم تو کجایی...همین‌ها را گفتم و فکر می کنم مریم قبول کرد که حق با من است. گیرم ظاهری.

عصر یاد آن‌روزها افتادم٬ یاد همه دوست داشتن‌های وحشیانه‌ام٬ بعید می‌دانم کسی میان بداخلاقی‌ها و سردی‌های من حدسش به دوست داشتن برسد. یعنی خیال کند من با این دیوانه‌بازی‌ها منظورم دوست داشتن بود.

 ولی بود.

حالا هم دلم می‌خواهد همان باشم٬ مرز میان عشق و تنفرم یک مو باشد٬ و روزی هزار بار از روی آن مو بیفتم. دوست ندارم این دوست‌داشتن‌های فازی را. که هی متنفر نشوم٬ که مدام صبر کنم تا دیگران توضیح بدهند٬ دلم را له کنند و مهربان بمانم٬ بعد یادم برود و ببخشم.

مریم تو می‌دانی من کجا بی‌رحمی‌هایم را جا گذاشتم؟

 

+ تاريخ 2008/9/13ساعت 0:53 توسط خیاط باشی  |