همهچیخوان٬ کلاً هیچینخوان٬ جاست مذهبی خوان٬ جاست طنزخوان٬ مجلهخوان٬...اینها دستهبندی من است از همانها که دو دقیقه سرانه مطالعه را رقم زدهاند. کتاب خواندن به صبر است٬ باید از خیلی وقتها پیش تمرین کردهباشی که با خواندن 10 صفحه کتابی را زمین نگذاری٬ فرق کتاب و مجله را بدانی٬ به دنبال هپیاند و حوادث و جوک کتاب را ورق نزنی... کتاب خواندن به تربیت ذهن است٬ باید تمرین کنی که به مغزت همه نوع خوراک بدهی٬ نه فقط داستان٬ نه فقط مذهب٬ نه جوک و خنده... که حالا در این سن و سال تعریفت از کتاب رمان نباشد٬ مفاتیح و ادعیه نباشد٬ تاریخ و جغرافی و فلسفه هم دوست داشتهباشی٬ کلاً کتاب دوست داشتهباشی...باید در یک دوره زمانی طولانی موضوعات مورد علاقهات را مشخص کنی٬ هویج پخته که زمانی حالت را بههم میزد شاید الان مطبوع باشد٬ هر سال بلکه هر ماه باید ذائقهات را تست کنی... کتاب خواندن به نظم است٬ باید بدانی که یک کتاب درباره ریاضیات رادوست داری٬ پس آن تاریخی را که با خواندنش کهیر میزنی را باید همزمان با ریاضی بخوانی٬ یا داستان طنز٬ یا زندگینامه...باید این ترکیب کتابها را امتحان کنی تا غذای مورد علاقهات جور شود... باید منظم و به ترتیب بخوانی وگرنه یک کتاب فلسفه 100 صفحهای ماهها کنار تختت خاک میخورد درحالیکه داستانهای طنزت تمام شده٬ حالا باید بقیه غذاها را بینمک بخوری٬ نمیخوری و حس کتابخوانیات از بین میرود٬ ... کتاب خواندن را باید تمرین کنی تا پس نزنی٬ حرفهای که شدی دیگر قانونی وجود ندارد...
پ.ن.۱.برای یک نفر که در همان دوقیقه هم هیچ سهمی نداشته توصیهام این است که از داستانهای کوتاه طنز شروع کن٬ نه از کتابهای شریعتی که صد سال قرار داری بخوانی٬ نه از داستانهای عشقی ایرانی٬ برای کتابخوان شدن از یک جای خوب شروع کن که کتابخوان بمانی٬ بعد به همه قرارهایت میرسی...
پ.ن.۲. طبیعتاً پی نوشت این حرفها میشود: ارادتمند استاد.
پ.ن.۳. عنوان دوم: بعد از نمایشگاه با اینهمه کتاب چه کنیم؟
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:17 توسط خیاط باشی
|