کمر دامن را نگفتم!یک نوار به پهنای 6 و طول کمرتان از پارچه ببرید،لایی چسب بچسبانید و از وسط تا کرده اتو بزنید،میدانید دامن برای اینکه خوش فرم باشد لازم است آستر داشته باشد،پس اگر می خواهید دامنتان حالت رسمی تری پیدا کند آسترش را هم به همان روش خودش ببرید فقط کوتاه تر.درزها را که دیگر می دانید چه طور وصل کنید؟؟
یه چیزی بگویم به قول همه پی نوشت:اینقدر نگویید حالمان از خیاطی به هم می خورد و هیچ وقت حوصله اش را نداشتیم!!هیچ کدامتان به اندازه من از خیاطی متنفر نبودید و هیچ کدام هم به اندازه من بی استعداد نبودید،دفتر خیاطی دوره راهنمایی و کلاس خیاطی را یادتان هست؟؟همیشه توی دستشویی قایم می شدم تا مجبور نباشم جلوی معلم کوک بزنم!از بس که نخهایم گره می خورد و مانتوو شلوارو.. و دفتر را به هم میدوختم!!الان هم یادم می آید تنم می لرزد...آخر سر هم نمره کارگاهم صفر شد،چون برگه نمره ها را از لای ورق الگوهای روی میز معلم پیدا کرده بودم و دور از چشم معلم برای خودم و دوستهام مثبت گذاشتم،و به همین اکتفا نکردم و برای چند تا از آنهایی که بدم میآمد منفی گذاشتم و جریان لو رفت ...و تا پارسال هم همین بود...
می دانید؟زندگی هم به اندازه همین وصله کردن های خیاطی اعصاب خرد کن است،هزار بار پیش می آید که با دقت و ذوق درزها ی یک تصمیم را چرخ می کنی و وقتی لباسش را پرو می کنی می فهمی همه چیز را سر و ته دوختی!!دیوانه کننده است!!
بعضی وقتها یک درز را 3 4 بار می شکافم و حق با شماست به مرز جنون می رسیم از اینهمه اشتباه،ولی باید تمرین کنیم که صبر کنیم و ادامه بدهیم،استاد خیاط من شاید چندین بار گلهای روی دامن عروس را بشکافد که تمیزتر بدوز و من باید عادت کنم که از کوره در نروم،خدا هم گاهی همین چیزها را از آدم می خواهد،نه؟می توانیم بگوییم این ظالمانه است؟؟اگر آدم توانایی کار کاملتر را دارد باید انجام بدهد،به همان دلیل که مشتریها لباس تمیز و کامل می خواهند خدا هم بنده های کامل می خواهد...
شما را نمی دانم ولی من در زندگی ام رویاهای زیادی دوختم و شکافتم،بد قلقی یک دامن از خراب شدن اون رویاهای زیبا تلختر نیست،مطمئنم...خیاطی شاید یک روش برای تمرین صبر باشد،نه پدر؟؟
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 14:32 توسط خیاط باشی
|