نخ تمام چرخها سفید شده٬ تورها خرد خرد به لباست میچسبند٬ دست و صورتت از اکلیل برق میزند...اینها همه یعنی لباس عروس میدوزیم! شور و شادی را زیر پوستم حس میکنم٬ دوست دارم تمام مراحل را دقیق نگاه کنم٬ گاهی دلم میخواهد از اینهمه حس جاری فیلم بگیرم٬ برای خودم هم باور کردنی نیست٬ سختترین هنرها و اینهمه شیرینی...
پرو اول لباس با دوخت درشت چرخ میشود که راحت شکافته شود٬ برای پارچههای کارشده که منجق ملیلهها سوزن چرخ را میشکنند٬ بهتر است با دست درزها را بدوزیم... برای پرو دوم درزها معمولی چرخ میشوند٬ همه اندازهها قطعیست٬ تغییرات جزئی ولی اعصاب خرد کن هستند٬ از این مرحله به بعد احساس میکنی لباس هیچوقت کارش تمام نمیشود٬ اتوکشی اساسی٬ شکافتن کوکها و دوختهای اضافی٬ دکمه٬ جادکمه٬ پس دوزی زیپها٬ آستین٬ پایین لباس٬ حاشیه دوزی٬ دوخت گل روی بند و دامن و...
یکی از مشتریان زنگ زده که توی کیسه پارچههایم٬ یک چیزی هست! یک چیزی مثل انبر که دو سر دارد(مشتری جراح است)٬ لازم دارید؟ اشرفالسادات توضیح میدهد که اسمش بشکاف است و مهم هم نیست...
به یک مانتو تور دانته مشکی با آستر رنگی فکر میکنم...
+
تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:15 توسط خیاط باشی
|