دیروز خانم دکتر بعد از چند بار طفره رفتن بالاخره با یک آه جانسوز اعتراف کرد برادرش صلاحیتش تأیید شده، این وسط تکلیف ما روشن نشد که بخندیم یا فحش بدهیم! دعا دعا می کردم پرو لباسش تمام شود و برود، از بس که حال و هوای مزون با دین و سیاست ناسازگار است!
کاش می شد این انتخابات را هم بردارند، من اصلاً حوصله ندارم! یکروزه سیاسی شدنِ آدمها حالم را به هم می زند، اتفاقاً همه هم برای افاضاتشان منبع موثق دارند! منابعی در حد رانندگان تاکسی یا صف شیر ونان...
+
تاريخ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:5 توسط خیاط باشی
|