من عاشق مهمانی ام،عزا و عروسی برایم فرق ندارد!!این روزها مهمان زیاد داریم و من کتابها و جزوه های TQM را کنارگذاشتم و ...همین روزهاست که آذر نوش زنگ بزند که چقدر خواندی؟؟؟بیشتر از امتحان از آذر می ترسم،از بس که بازخواستم می کند!!خیاطی را هم جمع کردم تا بعد از دهه محرم،لباس ایزابل خیلی بزرگ شده،برای خودمم بزرگ است!!!لباس مادر را هم نبریدم ،خیلی اسلوموشن خیاطی میکنم!!
این روزها یه عالمه خبر عروسی شنیدیم،همه نزدیک محرم دستپاچه می شوند!!یازده ماه سال بیکارند همین یک هفته به تکاپو می افتند...
الگویش را پیدا نمی کنم،فردا می گذارم.
+
تاريخ شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:16 توسط خیاط باشی