شاید این شعر از روزنوشتهای نیلوفر کمی از بی ذوقی من دربارۀ باران و این هوای لوس منعکس کند،و اینکه من اصلاً عاشق باران و پاییز نیستم و خدا خدا می کنم این ابرها زودتر از هم باز شوند و ذره ای نور از پنجره اتاق بریزد روی فرش...
تو نیستی
این باران بیهوده می بارد
ما خیس نخواهیم شد ...
...
دل تنگی ها ،غریبی ها هم بیهوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست...
...
من اصلاً ترجیح می دهم باران در ساعتهای خاص و از پیش برنامه ریزی شده ببارد...محلش هم از قبل تعیین کنند که ابرها بیخود بالای سر خانۀ ما جمع نشوند...
من حتی این هوای گرفته را دوست ندارم،
و حتی تر مامانمو می خوام
پ.ن.بقیه شعر رو هم از منبعش بخونین، حوصله ندارم بنویسم!اصلاً همه حس و انرژی م رفته!از صبح مثل کرم حرکت می کنم...
+
تاريخ چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:45 توسط خیاط باشی
|