...
: الله اکبر الله اکبر!ملای جوان!تو چگونه جرأت می کنی چنین سخنانی را با این صراحت بر زبان برانی در زمانی که هنوز هیچ مقام و موقعیتی در علم و حکمت بدست نیاورده ای و مقدمات این راه صعب را نپیموده ای؟در این باب، بزرگانِ علم دیانت مهر بر لب زده و خاموشندودر بیم از ورود به دریایی که غرق در آن قطعی ست. تو چگونه بی محابا به درون این گرداب بی انتها می جهی و خوفی از عواقب آن به دل راه نمی دهی؟!ملا بار دیگر به تو بگویم، بترس از اینکه تکبردانستن و بسیار دانستن تورا به خاک سیاه بنشاند، بترس!
- ای شیخ! دهانم را مدوزو به هراسم نکشان! من در عنفوان شباب، نشسته بر خاک سیاه، با شما سخن می گویم و هرگز از این خاک بر نخواهم خواست تا تکبر، باز به زمینم بزند.
: ملا تو این حاضر جوابی ها را از کدام استاد آموخته ای؟
- از تفکر مدام و از گفتگوی پیوسته با خویشتن خویش، از دو بخش کردن خودو پیوسته یک بخش را خیره سرانه در برابر بخش دیگر قرار دادن وبه مقابله واداشتن...
: این کار منهدمت می کند ملا!تفکر دائم وگفتگوی با خویش، کارت را به جنون ثابت می کشد.
- این، سخن پدر خوب اما دائم نگران من است و پاسخ من این است، که کارم همه به جنون کشیده است، و بر لب بحر فنا ایستاده ایم و تن به مکالمۀ با درون سپرده ایم...ای شیخ!کسی چه می داند که مرز میان عقل و جنون کجاست؟و شما حضور "عقلای مجانین" را در سراسر عالمِ موجود، چگونه توجیه میفرمایید، که گاه یک جمله ایشان به قدر صدر هزار جملۀ اهل فضل و عقل می ارزد؟
...
کتاب "مردی در تبعید ابدی" را می خوانم! کلماتش را می خورم!نوشتۀ نادر ابراهیمی ست بر اساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی،صدرالمتأهلین. باید آتش بدون دود را هرچه زودتر بخوانم، فکر می کنم تا الان هم خیلی دیر شده!
پ.ن.روزهای خوب زندگی ام است، ثبت می کنم! آن خدایی که پیشترها صحبتش را می کردیم و شاکی بودیم از سرنوشت و برنامه هایش...حالا حس می کنیم مارا توی بغلش نشانده، نازمان را می کشدکه آشتی کنیم، ما کمرنگ لبخند می زنیم که خیال نکند راضی شدیم، او هم چشمک می زند که هنوووووز دارم برات! با این رابطه مان حال می کنم!;)
۲.من منهدم خواهم شد!
+
تاريخ جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:8 توسط خیاط باشی
|