حالم به طرز وحشتناکی خوبه! یک ساعتی هست توی وبلاگستان پلاسم،بی هدف وبلاگ می خونم، گاهاًخوشحال میشم وقتی وب نویس هایی بسان خودم مي بينم كه در اين عالم نيستند، گيج مي زنند، گاهي هم حرص مي خورم از اينكه بعضي ها جمله هاي كج و كوله و چَرت و پَرت مي نويسند، براي اينكه بگويند ما خيلي عجيبيم، با همه فرق داريم و كلاً آره!يه جوري به كامنت گذارها مي فهمونن كه نظر شما ذره اي ارزش نداره و اينجا فقط براي فك فاميل و رفقا باز است...بعد تو نظر خواهي ها هم ملت شعرهاي سنگين مي گذارند كه باز هم يعني آره ما مي فهميم!!
يكي بايد يك سيلي بخواباند توي گوش همه شان كه :هي!! چهارتا جمله ادبي نوشتي خيال برت ندارد!!صبح كه بيدار شدي بايد بروي بين همه اين مردم وبلاگ نديده و داستان نخوانده مثل خر كار كني، همراهشون و براشون...
حالا بيا پايين كنار خودمان وبلاگ بنويس،شعر بگو، داستان بخوان،ما سوزن و قيچي مان را جمع كرديم به دست و پايتان نرود...
پ.ن.كاش بقيه كارهاي مملكت هم به دقت و سرعت وبلاگ فيلتر كردنشان بود!
+
تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 1:38 توسط خیاط باشی
|